عبد الحسين نوايى

141

نادرشاه و بازماندگانش ( همراه با نامه هاى سلطنتى و اسناد رسمى و ادارى ) ( فارسى )

بود كه با شمشير خون‌فشانش سلاطين سنى مذهب آق‌قويونلو و شيبانى و شروان شاهى را در هم شكست و راه را براى گسترش و پرورش تشيع باز و هموار نمود و اولاد او بودند كه با چنگ و دندان از تشيع دفاع كردند و در مقابل دشمنان مقتدر سنى ، مانند سلاطين آل عثمان و ازبكان و گوركانيان هند سينه سپر نمودند و نه تنها تشيع را در برابر خطرات فراوان حمايت كردند بلكه با تعظيم و تكريم علماى شيعه مثل شيخ كركى و شيخ بهاء الدين عاملى و شيخ لطف الله ميسى و شيخ محمد تقى مجلسى و پسرش شيخ محمد باقر مجلسى صاحب دائرة المعارف عظيم شيعه يعنى بحار الانوار و ملا محسن فيض و آقا جمال خوانسارى و صدها تن ديگر از فحول علماى شيعه تا آن جا كه توانستند بر قدرت و قوت تشيع افزودند و در اين راه از هيچگونه خدمتى دريغ نكردند . كما اينكه شاه طهماسب اول دست شيخ عبد العالى معروف به محقق كركى يا به اصطلاح آن روز « حضرت مجتهد الزمانى » را در كليهء امور باز گذارد و او را در حقيقت در سلطنت خويش شريك ساخت و مردى مقتدر چون شاه عباس در جلو چشم هزاران نفر از مردم اصفهان افسار الاغ ملا عبد الله تونى را به دست گرفت و در حالى كه ملا عبد الله سوار بر الاغ بود جلودار وى گشت يا براى شيخ لطف الله ميسى عاملى مسجد زيبائى ساخت كه هنوز از زيباترين آثار هنر اسلامى است . همين شاه عباس براى نشان دادن مراتب اخلاص خويش نسبت به حضرت ثامن الائمه حضرت رضا ، از اصفهان پياده به مشهد رفت و بعدها نيز سنت سنيهء شاه اسماعيل و شاه طهماسب و شاه عباس در بزرگداشت علماى شيعه همچنان ادامه يافت و مردم ايران به همين جهت همواره در سلاطين صفوى به چشم تحسين و حق‌شناسى مىنگريستند . البته نمىتوان اين نكته را ناديده گرفت كه اندك اندك ايرانيان با برداشتهاى نادرست از تعاليم اسلام و تشيع دچار انحراف شدند و به كم كارى و تنبلى و فرار از مسئوليت و پرداختن به ظواهر شرع و تظاهر و ريا و تقيه و دروغ مصلحت‌آميز